حسين قرچانلو
106
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
جغرافيايى خود ، كه از يونانيان گرفته بودند ، فعاليتى نكردند ؛ ولى بدون شك معلومات ايشان دربارهء بعضى از نواحى ، مانند شمال و شرق افريقا ، آسياى غربى و مركزى و هند درستتر و كاملتر بوده است . اينكه اعراب به اكتشاف سرزمينهاى ناشناخته و حتى سرزمينهايى كه اطلاعاتى نظرى دربارهء آنها داشتهاند ، نپرداختهاند ، معلول چند علت است ؛ اوّل اينكه در هر سرزمينى كه حسّ سودجويى بازرگانى آنان راضى مىشد ، از آنجا پا فراتر نمىگذاشتند ؛ دوم اينكه بعضى تصورات و انديشههاى مذهبى و غيرمذهبى كه بر ذهن ايشان مستولى بود ، آنان را از برداشتن گام بزرگ تازه منصرف مىكرد ؛ مثلا اقيانوس اطلس را چشمهء گلآلود ( عين حمئة ) « 1 » و درياى تاريكى ( بحر ظلمات ) مىپنداشتند . به همين دليل در ساحل غربى افريقا پايينتر از حدى معين به كشتيرانى نمىپرداختند ؛ چه گمان مىكردند در آن ناحيه دريا بسيار متلاطم است و امواج جزر و مد عظيم كشتيها را خواهد شكست ؛ « 2 » و بالاخره ترس از قبايل بومى و آدمخواران ( داخل افريقا ، خصوصا افريقاى مركزى و شرق هند ) ظاهرا عامل ديگرى بوده است كه مسلمانان را از پيشرفت بيشتر به سمت مشرق و جنوب بازمىداشته است . « 3 » از قديمترين سفرنامههاى اين دوره اخبار الصين و الهند ( 235 ق / 850 م ) منسوب به سليمان تاجر است . اين كتاب گواه است بر شوق و ذوق عالمانهاى كه بازرگانان مسلمان داشتهاند تا اخبار و اطلاعات سرزمينهاى دور مشرق را در دسترس خوانندگان همزمان خود قرار دهند . در سالهاى بعد ماجراى سفرهاى دريايى به صورت سلسلهء منظمى تدوين شد كه يكى از آنها داستانهاى سندباد بود . اين داستان شهرت جهانى يافت و پيش از آنكه جزء مجموعهء بزرگ هزار و يكشب درآيد ، وجود مستقل داشته است و اخيرا معلوم شده كه نبايد آن را از داستانهاى خرافى خالص ، كه حوادث آن خارج از محدوده زمان و مكان است ، بدانيم ؛ زيرا تحقيقات رينو ، دخويه و فرران نشان داده است كه سفرهاى سندباد در سيراف ، بصره و بغداد ( همان مكانى كه ماجراهاى سليمان تاجر اتفاق افتاده است ) و
--> ( 1 ) . كهف ، 86 . ( 2 ) . علم جغرافيا و تطورات آن در جهان اسلام ؛ ص 106 . ( 3 ) . همانجا .